تبليغاتX
خزعبلات من و خودم
واقعا ارزششو داره؟ آها...باشه...بهش فکر نکن...اوهوم...معلومه که بهترین راهه
 

 

  ! I'm in love

 ! Yes , I'm in love

   . And it'll soon burn me to ashes

  . . . Though my fire'll be there for you

 

 . Well I see , that you're not blind

 ! You've just close your eyes on me

 

 ! I'm in love

 ! Yes I'm in love

 . And it'll soon burn me to ashes

 ; Though my fire'll be there for you

 . . . Begging you to open your eyes

  

 

 p.s.  : Hell , ya , I've written these for you , but . . . you know what ? you SUUCK more than I do ! I'm NOT in love anymore 

 

 

 

 

 

~~~~~~~~~~~~~

 

 

 

 

 

"Never Say Die"

 

 

I guess you're seeking salvation
Nothing but damnation
Left for you
If you choose the wrong direction
It's a brand new feeling
Sacrificial healing
Like a U-turn out of the blue
Once you're strong enough to face it

Though I'm standing by your side
I feel so lonely I could cry


Never say die
Leave me alone in the night
Keep me away from the light
Razorblade cuts the line
Never say never say die

 

 

 

Artist : 69 Eyes

Album : Angles

Year : 2007

 

 

 

 

+ نگاشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 22:15  توسط coldplaying | 
 

 

 

X ِ دوست داشتنی ِ من . . .

 

آه ای X ِ دوست داشتنی ِ من !

کاش من هم مثل ِ آنها می توانستم ;

به جای آغوش ِ تو ,

هوس ِ آغوش ِ  Yو  Y2  و  Yو  Y4   و  Y5   و  Y ها  و  Y ها  و  Y ها را داشته باشم . . .

 

 

 

 

~~~~~~~~~~~~~

 

 

 

"pink water"

 

 

Je pars je ne reviendrai jamais
Des roses
De l’eau de rose sur moi
Deux filles dans un jardin
Un jardin étrange
Mais retiens-moi par la main
Et si demain tu ne me rejoins pas
Alors continue sans moi

Je partirai et je garderai que des restes de toi
Souviens-toi encore
Quelques fois de moi
Mais ne leur pardonne pas

Get me out of this place
Get me out of this town
Before I drown in your deep
Pink Water
I don’t remember your face
I can’t remember your frown

Because I’ll drown in your deep
Pink Water

Because I’ll drown in your deep
Pink Water

Because I’ll drown in your deep
Pink Water

Because I’ll drown in your deep
Pink Water
Because I’ll drown in your deep
Pink Water

Because I’ll drown in your
deep
Pink Water

Because I’ll drown in your deep
Pink Water

Because I’ll drown in your deep
Pink Water

Because I’ll drown in your deep
Pink Water
Because I’ll drown in your deep
Pink Water 

 

 

 

Artist: Indochine

Album: Alice et June

 

 

 

 

+ نگاشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 12:52  توسط coldplaying | 

 

 

نمی دانم چه اصــراری ست ;

وقتی ,

در بیداری هم از دیدنتان گریزانم !

 

 

.

.

.

 

 

کابوس ها پیش کِشِـتان !

 

 

گم شوید ,

از رؤیاهایم .

 

 

 

~~~~~~~~~~~~~

 

 

 

"F#%k You"

 

 

There’s a look on your face I would like to knock out
See the sin in your grin and the shape of your mouth
All I want is to see you in terrible pain
Though we won’t ever meet I remember your name
Can’t believe you were once just like anyone else
Then you grew and became like the devil himself

Pray to god I can think of a nice thing to say
But I don’t think I can so f#%k you anyway
You are s.c.u.m, you are s.c.u.m and I hope that you know
That the cracks in your smile are beginning to show
Now the world needs to see that it’s time you should go
There’s no light in your eyes and your brain is too slow
Can’t believe you were once just like anyone else
Then you grew and became like the devil himself
Pray to god I can think of a nice thing to say
But I don’t think I can, so f#%k you anyway
Bet you sleep like a child with your thumb in your mouth
I could creep up beside put a gun in your mouth
Makes me sick when I hear all the s.h.i.t that you say
So much crap coming out it must take you all day
There’s a space kept in hell with your name on the seat
  !!!!!!!!!!!!! With a spike in the chair just to make it complete  >:D
When you look at yourself do you see what I see
If you do why the f#%k are you looking at me

Why the f#%k why the f#%k are you looking at me

There’s a time for us all and I think yours has been
Can you please hurry up cos I find you obscene
We can’t wait for the day that you’re never around
When that face isn’t here and you rot underground
Can’t believe you were once just like anyone else
Then you grew and became like the devil himself
Pray to god I can think of a nice thing to say
But I don’t think I can so f#%k you anyway

 
(So f#%k you anyway (Repeat x 11

 

 

 

Artist: Archive

 

 

+ نگاشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:35  توسط coldplaying | 

 


خواندنِ مصاحبه ای در این وبلاگ , بهانه ای شد برای این پست. 

موضوعات بسیاری در این مصاحبه مطرح شده که بدون شک این روزها مشغله ی فکریِ بسیاری از کسانی ست که تعصبی در حفظ هنر دارند. قبل از هر چیز میل دارم بگویم که مصاحبه کننده نه تنها در توصیفِ ترانه های موجود در بازار تند نرفته , بلکه به اعتقاد من ارزشی فراتر از آنچه واقعا" داشته باشد , به آن بخشیده است! بحث , تنها بحث موسیقی نیست, بحث هنر است. در کشوری که هنر "به هیچ عنوان" جایی در زندگی مردم ندارد, واقعا" چه انتظاری می توان داشت؟! من می بینم که در خیلی محافل وضعیتِ موسیقیِ ما را با کشورهای اروپایی مقایسه می کنند! و این واقعا" خنده دار است! موضوعِ صحبتِ ما فرهنگ است دوستان. چطور می توان مردمی را که هنر از اولین نیازهای زندگی آنهاست را با مردمی مقایسه کرد که هنوز در برآوردن نیازهای پیش پاافتاده شان مانده اند؟ چطور می توانیم مقایسه کنیم  مردمی که هنوز به سن جوانی نرسیده , آنقدر از موسیقیِ فولک و کلسیک و غیره سیراب شده اند , آنقدر کتاب خوانده اند , آنقدر فیلم دیده اند , آنقدر پرده ی نقاشی دیده اند , با یک ایرانی که شاید تا پایان عمرش , به چنین جایگاهی در بهره مندی از هنر نرسد؟! (در اینجا من به یاد فیلم Match Point اثر Woody Allen می افتم!)

بیایید یک فرد ایرانی را در نظر بگیریم: کودکی که تا شروع مدرسه , هیچ درکی از هنر ندارد,مگر کتاب های رنگ آمیزیِ دورانِ پیش دبستانی ! به مدرسه می رود و  12 سال تحصیل می کند . اگر خوانواده های خاص _که می توانند فرزندانشان را در زمینه ی فرهنگ و هنر بارور کنند_ را به حق کنار بگذاریم , فردی را می بینیم که 18 سال از زندگی اش گذشته و مدام در این 18 سال به او گفته اند , یا درس بخوان و آدم باش یا بمیر! خب , در این شرایط چند دسته از افراد را داریم , یک : کسانی که موفق! می شوند و وارد این محیط مزخرف می شوند . دو: کسانی که نمی توانند دانشگاه بروند .
گروه اول خودشان چندین سرانجام دارند , یا خوشحال از موفقیتشان , ادامه تحصیل می دهند و بالاتر و بالاتر _از لحاظ تحصیلی البته!_ می روند و می شوند یک مشت پروفسور بسیار باسواد وبسیار بی فرهنگ! و همین ها می شوند مسئول پرورشِ عین خودشان!
و یا وارد دانشگاه می شوند و حالا که از فشار فکریِ خوانواده و جامعه بر روی دوششان کمی کاسته شده , تازه شروع می کنند به تفکر ! تفکر در موردِ خودشان , دنیایشان , خواسته هایشان و . . .  اینها کم کم شروع به کشفِ خود می کنند! یک جور تولد دوباره! اما حیف که راجع به زندگی و آینده شان قبلا" تصمیم گرفته اند!!! پس وارد فازی از زندگی شان می شوند _که در خیلی از موارد_ تا آخر عمرشان ادامه می یابد و آن افسردگی ست. هر چند به مرور زمان با دیدنِ بقیه ی مردم و این که آدم هایی مثل آنها کم هم نیستند , شاید این افسردگی کم رنگ تر شود .
و اما در این بین یک دسته ی دیگر نیز هستند _هر چند بسیار اندک!_ که تکلیفِ خودشان را با باقیمانده ی سال های زندگی شان مشخص می کنند و جراتِ رفتن به سوی آنچه که برای آن خلق شده اند را در خود می یابند . . .
 
بعد از این می رسیم به کسانی که نمی توانند وارد دانشگاه شوند. بگذریم از این که این دسته آنقدر از طرفِ خانواده و جامعه بر آنها فشار می آید که تحملِ همین فشار , بسیاری از نیرو و همین طور اعتماد به نفس را از آنها می گیرد! چرا که در چنین جامعه ای , ملاکِ موفق بودنِ یک انسان , قبولی در دانشگاه است! و اگر فردی نتواند از عهده ی آن برآید, به عنوان بازنده به وی نگاه می شود! چنین فردی باید به فکر کاری برای گذرانِ زندگی اش باشد. و البته با در نظر گرفتن مشکلات جامعه ی ما , همه ی ما می دانیم که این فرد باید بقیه ی عمر سعی در حفظِ زندگی اش داشته باشد . شما واقعا" با چنین فردی می توانید از موسیقی یا فلسفه حرف بزنید؟! منصف باشید , نه! نمی توانید.
گرچه در این بین هم افرادی هستند که می توانند به دور از عوامزدگیِ حاکم بر جامعه , راهِ خود را پیدا کنند و به زندگی خود رنگ و بویی بدهند!

من از چنین جامعه ای هیچ انتظاری نمی توانم داشته باشم!               همیشه از سیاست تنفر داشته ام اما به واقع هر جا سخنی در بابِ فرهنگ و هنر زده می شود , ناخواسته می بینیم همه چیز ریشه در سیاست دارد . . .
نگاهی به اطرافتان بیندازید ;
چشمهایتان را باز کنید ;
تا ببینید . . .
ببینید که بستنِ چشمِ هفتاد میلیون نفر سخت نیست ;
بلکه باز کردنِ آن است که سخت است !

ببینید ;
اعتیاد را
تجاوز را
بی هدفی در زندگی را
افسردگیِ دسته جمعی را

بعضی می گویند چشم تیزبین می خواهد ,
من اما می گویم تنها چشم می خواهد . . .

و آن وقت ما چه انتظاری داریم؟ این که مردم به جای موسیقی بنجل , موسیقی راک و متال و کلسیک گوش بدهند؟
موسیقی برای مردم ما شیوه ای برای تفکر نیست , بلکه سر و صدایی ست برای اینکه آنها را از تفکر نجات دهد!
و در این بین سوء استفاده گران , با باب کردنِ noise هایی و دادنِ نام "موسیقی" به آنها , از یک طرف به اهدافِ خود می رسند , واز طرفِ دیگر نام موسیقی رابه گند می کشند.                                                              نه دوستان !                                                                                  اینجا سخن از "عشق" نیست ,                                                        سخن از انحراف است ,                                                                 سخن از منحرف کردن است ,                                                         سخن از منحرف کردنِ "افکار" است .

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 4:24  توسط coldplaying | 

 

 

 

 

 


MY SWEET PRINCE 

 

 

 Artist:Placebo

Album:Without You I'm Nothing

Year:1998

 

 

 

Never thought you'd make me perspire
Never thought I'd do you the same
Never thought I'd fill with desire
Never thought I'd feel so ashamed

Me and the dragon
can chase all the pain away
So before I end my day
remember...

My sweet prince,
you are the one
My sweet prince,
you are the one

Never thought I'd have to retire
Never thought I'd have to abstain
Never thought all this could back fire
Close up the hole in my vain

Me and my valuable friend
can fix all the pain away
So before I end my day
remember...

My sweet prince
you are the one
My sweet prince
you are the one
you are the one [x4]

Never thought I'd get any higher
Never thought you'd f.u.c.k with my brain
Never thought all this could expire
Never thought you'd go break the chain

Me and you baby,
still flush all the pain away
So before I end my day
remember...

My sweet prince
you are the one
My sweet prince
you are the one
you are the one [x7]

My sweet prince...
My sweet prince...

 

~~~~~~~~~~~~~

 

 

شاهزاده ی شیرین من

 

هیچ وقت فکر نمی کردم تو منو وادار به عرق ریختن کنی

هیچ وقت فکر نمی کردم من هم با تو همین کارو بکنم

هیچ وقت فکر نمی کردم میل به تو این طور وجودمو پر کنه

هیچ وقت فکر نمی کردم این طور احساس شـرمندگی کنم . . .

 

من و دراگون

می تونیم با هم این درد رو از یاد ببریم

پس . . . قبل از اینکه روزمو به پایان برسونم ,

همیشه به یاد داشته باش

 

شاهزاده ی شیرین من

تو یگانه سرور منی . . .

یگانه سرور من

 

هیچ وقت فکر نمی کردم مجبور شم ازت کناره بگیرم

هیچ وقت فکر نمی کردم مجبور شم ازت پرهیز کنم

هیچ وقت فکر نمی کردم اشتیاقم به تو این طور منو بسوزونه ;

در حالی که سعی می کنم سوراخ توی رگم رو بسته نگه دارم *

(ترجمه ی دیگه:

هیچ وقت فکر نمی کردم همه چی این طور دردناک و تراژیک تموم شه

در حالی که من بیهوده سعی می کنم این حفره ی عمیق رو پر کنم)

 

من و دوستِ گرانبهام می تونیم

هر چیزی که باعث رنج من می شه رو دور کنیم .

پس قبل از اینکه روز من [ برای همیشه ] به پایان برسه ,

به یاد داشته باش . . .

 

شاهزاده ی شیرین من !

تو تنها سرور منی . . .

تنها سرور من

 

هرگز حتی فکرشو نمی کردم از این بالاتری هم وجود داشته باشه

هرگز فکر نمی کردم مغز منو به فـ.ـاک بکشونی !

(آخرش به همه چی گند بزنی!)

هرگز فکر نمی کردم همه ی اینا یه روزی تموم شه

هرگز تصورشم نمی کردم تو بری و با این کارت برای همیشه از من جدا شی

 

اما آخه من و تو , عزیزم , هنوز هم

 می تونیم تمام درد و رنجی که درون منه رو پاک کنیم.

پس قبل از اینکه روز من [ برای همیشه ] به پایان برسه ,

خواهش می کنم به یاد داشته باش . . .

 

شاهزاده ی دوست داشتنی من

تو فرمانروای مطلق منی ,

یگانه سرور من

 

شاهزاده ی دوست داشتنی من

شاهزاده ی دوست داشتنی من

 

 

~~~~~~~~~~~~~

 

 

* : بسته به این که در لیریکس vein داشته باشیم یا vain , هر دو ترجمه می تونه درست باشه.

 

~~~~~~~~~~~~~

 

قبل از اینکه به تحلیل و برداشتم بپردازم , باید بگم که من و دوستِ خوبم Little Mo تصمیم گرفته ایم هر دو به طور همزمان , در وبلاگهامون به ترجمه ی اشعار پلسیبو بپردازیم. دوستانی که مایل اند ترجمه های زیبای Little Mo ی عزیز رو هم بخونن , می تونن به این آدرس برن. دوستِ خوبم quotes و documentary ِ براین مولکو رو نیز چاشنیِ ترجمه اش خواهد کرد, مطمئنم از خوندنش لذت خواهید برد.

 

و البته لینک ها :

سانگ

اجرای لایو (MCM Cafe)

اجرای لایو (Hurricane Festival)

 لینکِ دانلودِ flv player (برای اجرای ویدیوها) 

 

 

 

~~~~~~~~~~~~~

 

ورس ِ تکرار شونده ی این ترانه همیشه منو به یاد شاهکار Antoine de Saint-Exupery یعنی Le Petit Prince ( شازده کوچولو ) می ندازه.

My Sweet Prince

You Are the One

 

" شازده کوچولو گفت : نه! من پی دوست می گردم.«اهلی کردن» یعنی چی؟

روباه گفت:این چیزی ست که تقریبا" فراموش شده است. یعنی«پیوند بستن» . . .

ـــ پیوند بستن؟

روباه گفت: البته! مثلا" تو برای من هنوز پسر بچه ای بیش نیستی , مثل صد هزار پسر بچه ی دیگر. نه من به تو احتیاج دارم و نه تو به من احتیاج داری. من هم برای تو روباهی بیشتر نیستم , مثل صد هزار روباه دیگر. ولی اگر تو مرا اهلی کنی , هر دو به هم احتیاج خواهیم داشت . تو برای من در جهان یکتا خواهی شد و من برای تو در جهان یکتا خواهم شد . . .

شازده کوچولو گفت: کم کم دارم می فهمم . یک گل هست . . . که گمانم مرا اهلی کرده باشد . . .  "

 

~~~~~~~~~~~~~

 

عشق یا وابستگی

کی می تونه بگه کدوم درسته؟

تفاوت تنها در ارزشیه که ما بسته به میل خودمون , می تونیم براش قائل بشیم یا نشیم .

 

~~~~~~~~~~~~~

 

کی می تونه وجود میل به وابستگی توی وجودش رو نفی کنه؟

کی می تونه مدعی شه تا بحال به این فکر نکرده که کجاست . . . اون جایی که بشه آرامش رو به دست آورد؟

" شازده کوچولو بیابان را پیمود و در تمام راه فقط به یک گل برخورد. گلی با سه گلبرگ , یک گل پرپری . . .

شازده کوچولو گفت: سلام!

گل گفت: سلام!

شازده کوچولو مؤدبانه پرسید: آدمها کجایند؟

گل که تنها یک بار روزی عبور کاروانی را دیده بود , گفت: آدمها؟ گمانم شش هفت تایی باشند . سالها پیش دیدمشان. ولی معلوم نیست که کجا بشود پیدایشان کرد. باد آنها را با خودش به این طرف و آن طرف می برد. ریشه ندارند و عذاب می کشند.

شازده کوچولو گفت: خداحافظ.

گل گفت: خداحافظ! "

 

~~~~~~~~~~~~~

 

مرز بین "معشوق انسانی" و "معشوق مادی" در این سانگ به درستی مشخص نیست. و بسته به درگیری ای که شنونده با آن پیدا می کند , می تواند از یک عاشقانه ی تاریک خطاب به معشوق انسانی , در یک سر طیف , تا ستایش نامه ای رومانتیک خطاب به هرویین , در سر دیگر طیف , را شامل شود.

برای خود من چیزی بین این دو ست.

با وجود اینکه ارجاع ها به مخدر ( به طور خاص هرویین) کاملا" تیپیک اند :

"you made me perspire"

"Me and the dragon"

"Close up the hole in my vein"

"Chase the pain away"

"valuable friend"

اما من نمی توانم متن را تمام و کمال در وصف مخدر بدانم!

کل متن برای من دارای سیالیت دلنشینی ست! و به طرز هنرمندانه و ظریفی به بیان شباهت و مقایسه بین وابستگی به انسان ها (در قالب ایجاد ارتباط) و وابستگی به مواد مختلف مخدر (در قالب اعتیاد به آنها) اشاره می کند.

البته این تِم علاوه بر این سانگ , در سانگ های دیگری از پلسیبو نیز حکمفرماست , از جمله Special K .

 

 

~~~~~~~~~~~~~

 

 

دوستان عزیزم ازتون می خوام با در میون گذاشتن برداشتهاتون با من , منو خوشحال کنید .

 

 

 

 

 


+ نگاشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 20:15  توسط coldplaying | 
 

پیش نوشت ۱: هروقت یه فرشته کوچولو می بینم , خیلی فکر ها می کنم . . . مثل اینکه

ممکنه اون هم یه روزی غرق شه؟

ممکنه اون هم یه روزی اون قدر سیاهی ببینه که خودش هم سیاه بشه؟

ممکنه اون هم یه روزی جزئی از سیاهی ها بشه؟

ممکنه اون هم همون طور که من تا مدت های طولانی , چهره شو تو ذهنم نگه می دارم , منو تو خاطر ِش نگه داره؟

ممکنه اون هم همون طور که من چهره ی کوچولوشو تو خواب می بینم , منو تو خوابش ببینه؟

ممکنه یه روزی این روزاشو از یاد ببره؟

یا بدتر از اون , التماس کنه که برگرده به این روزا؟

ممکنه . . .

 .

.

.

پیش نوشت ۲: تا حالا با بچه ها چشم تو چشم ِ طولانی شدید؟

.

.

.

زمان : ۹ شب

مکان : اتوبوس داخل شهری

موقعیت : جسدم داره برمی گرده خونه

سوار می شم. خب . . . مثل اینکه من تنها مسافرم. ردیف چهارم , من , بقیه ی ردیفا خالی . می دونی برتریِ اتوبوس به تاکسی اینه که وقتی نشستی , بدون نگرانی از اینکه از مقصدت جا بمونی , می تونی چشما و گوشاتو ببندی و بری همون جایی که می خوای ! منم همون جاها سِیر می کردم . . . تا این که mp3 ِ فـ.ـاکینگم باطریش تموم شد . در حال گشتن دنبال باطری, فهمیدم دیگه تنها نیستم. ردیف چهارم , من , ردیف پنجم , یه دختربچه و مامانش , دختر حدود چهار ساله , با اینکه نمی بینمش اما صدای شیرینش لبخند روی لبم میاره . . .

ـــ مامان دریا کجاست؟!

ـــ مامان جونم دریا یه جایی پر از آبه.

ـــ کجاش پر آبه؟!

ـــ مامان جونم یعنی هر چی نیگا می کنی فقط آب می بینی.

ـــ . . .

ـــ عزیزم حالا می برمت می بینی

ـــ چه جوری می بریم؟

ـــ با ماشین!

ـــ [با هیجان خیلی زیاد] مامانی مامانی آخه از اون گوش ماهیا داره, مامان من می ترسم بره تو پام!

ـــ نه مامان جون نمی ره تو پات

ـــ [چند لحظه سکــــــــوت و بعد با لحنی آمیخته به ترس و قاطعیت!] من با کفش میام توش!

ـــ عزیزم کفشاتو آب می بره. کفشاتو باید بذاری بیرون.

ـــ بیرونِ چی؟!

ـــ بیرون دریا

ـــ [با ترس و هیجان زیادتر!] نه مامانی, خب محکم با دست می گیرمشون که آب نبردشون!!!

ـــ خوشگلم بیا شالتو محکم ببند , می خوایم پیاده شیم

ـــ خب مامان؟ من با کفش بیام؟

ـــ باشه عزیزم . حالا بدو بیا

. . . و حالا می بینمشون . . . هر چند مبهم . . . مثل یه نقاشیِ آبرنگ . . . چه دختربچه ی دوست داشتنی و شنگولی . . . درست مثل ِ . . . مثل ِ

هــــــــــی . . . من از کِـی دارم گریه میکنم ؟ . . .

 

 

><><><><><><><><

 

 

"Take Me Home"

 

Is there anybody there?
Only echoes answer me
Calling you, I need you here
Tired of this human race
Running for foolish pride
All I want is to be free

Love was meant to be forever
Tell me why it is so hard to love today
Love was meant to be the finest gift of all
What went wrong? Oh lord, I need to understand

Time comes, time goes
Sails on where the water flows
In the harbor of a distant shore
Where I found peace in you, take me home

Man is bleeding in the night
Fighting to survive
Will the mighty king return?
Give me bread and give me wine
My soul is starving for your love
Fire's gone, I'm cold inside

I leave the past behind
You give me wings to fly
The time has come for me to meet the mystery

 

 

Artist:Narnia

Album:Enter the Gate

Year:2006


+ نگاشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:26  توسط coldplaying | 

 

به همین سادگی افتاده بود ;

به همین سادگی لبهایش کبود شده بود ;

به همین سادگی بدون اکسیژن مانده بود ;

به همین سادگی به احیا جواب نداد ;

به همین سادگی مردمک ها ثابت شد ;

به همین سادگی رفت . . . و دیگر برنگشت . . .

به همین سادگی پسر و پدر دقیقه ها (دقیقه ها؟  نه! ساعت ها) پشت در ایستادند ;

به همین سادگی آمدم بیرون , سرم را پایین انداختم و سعی کردم به چشمانشان نگاه نکنم . نتوانستم . . . چشم به چشم مرد شدم . . .یک آن امید و ـــ چه وحشتناک ـــ التمـــــــــاس را دیدم و از آن پس چیزی نبود جز درماندگی .

به همین سادگی رزیدنت با اخم بیرون آمد و به مرد گفت ;

به همین سادگی مرد از پا افتاد , نشست و صورتش را در دستانش دفن کرد ;

به همین سادگی رفتم دستشویی بالا بیاورم ;

به همین سادگی رزیدنت رفت بوفه تا چیزی بخورد ;

به همین سادگی دیدم ;

اولین مــــــــــــــــــرگ را .

به همین سادگی . . .

.

.

.

هیچ می دانی؟

            می بینی؟

                 می فهمی؟

 

که در این لحظه ,

        در این وسع ,

               به دنبال که می گردی؟

                    به دنبال چه می گردی؟

 

 

><><><><><><><

 


"The Show Must Go On"

 

 

Empty spaces - what are we living for?
Abandoned places - I guess we know the score..
On and on!
Does anybody know what we are looking for?

Another hero - another mindless crime.
Behind the curtain, in the pantomime.
Hold the line!
Does anybody want to take it anymore?
The Show must go on!
The Show must go on!
Inside my heart is breaking,
My make-up may be flaking,
But my smile, still, stays on!

Whatever happens, I'll leave it all to chance.
Another heartache - another failed romance.
On and on!
Does anybody know what we are living for?
I guess i'm learning
I must be warmer now..
I'll soon be turning round the corner now.
Outside the dawn is breaking,
But inside in the dark I'm aching to be free!

 

 

Artist:Queen

 


+ نگاشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 2:47  توسط coldplaying | 
 

ساز دهنی . . . نواش جادویی ه . . . آهنگ تنهایی ه . . .

" الان نه! الان وقتِ فکر کردن بهش نیست!"

.

.

.

عجیب این چای داغ الان می چسبه. می دونی چی منو عاشق این موجود گرم و آرامش بخش کرده؟ این که وقتایی که هیچ حسی از زنده بودن ندارم, با یه نیش داغ , با معصومیتِ تمام , بهم یادآوری می کنه که هنوز هم حس می کنم!

" الان نه! الان وقتِ فکر کردن بهش نیست!"

.

.

.

با اینکه وقتی اون بکشه , از استنشاق حتی یه مولکولش هم بیزارم , اما الان که اون غریبه داره می کشه , نه تنها دیدنش , حتی دودشم هوس برانگیزه .  آخ ! که ای کاش الان یکی ازت داشتم . . . آتیشت هیپنوتیزم کننده س . . .و گرمات وجودمو پر از لذت می کنه . . . وقتی رو لبامی فقط با چشمای بسته منو به اوج لذت می رسونی . . . آخ لامصب خاموشش کن ! خاموشش کن که من الان نمی تونم . . .

" الان نه! الان وقتِ فکر کردن بهش نیست!"

.

.

.

فیلم قشنگی بود . آره , فوق العاده بود. دیالوگ مورد علاقه م یه کم بولشیته ولی چیکار کنم, از تو ذهنم نمی ره بیرون.                                                جایی که دختر بعد از بیرون ریختن مخدرا و چندین دیقه معطل کردنِ پلیسه پشت در ,بالاخره درو باز می کنه و با نهایت توانش سعی می کنه خونسردیشو حفظ کنه و جلوی پلیس نشون نده چقدر فاکد آپه. و نمی دونه که پلیسه تو اون لحظه دیگه پلیس نیست!  خیلی قشنگه , دختر هر لحظه ممکنه از هم بپاشه.  پلیسه بالاخره از دختر می خواد که شب واسه شام برن بیرون (با اینکه در واقع کارش غیر قانونیه!) وقتی می رن سر قرار , دختر ( در حالی که خیلی از لحاظ روحی حالش بده ) به پسره (پلیسه) می گه : "ببین می دونی! بیا یه قراری بذاریم! بیا به هم قول بدیم که مزخرف تحویل هم ندیم! یعنی منظورم اینه که شاید تا حالا یه دروغایی به هم گفته باشیم. یعنی در واقع یه چیزایی رو به هم نگفته باشیم ! " <--- این همون دیالوگیه که از تو ذهنم نمی ره بیرون. (البته با این ترجمه ای که من کردم همه ی دلچسبیش رفت!)                                                                                            "بیا همین الان قول بدیم مزخرف(ترجمه ی باادبانه!) تحویل هم ندیم که مجبور شیم مثلِ همه ی آدما دفه ی بعد مزخرفات بیشتری به هم بگیم!"                 آره . . . این تیکه ی فیلم و اون دختر توی فیلم خیلی بهم چسبید .

" الان نه! الان وقتِ فکر کردن بهش نیست!"

.

.

.

خب . . . پس کِی وقتشه؟

اَه ! از چای سرد متنفرم . . . غریبه ای که دیگه نمی تونم ببینمش حتما" نمی دونه داره با من چیکار می کنه! وگرنه اون لعنتیارو این طور پشت سر هم آتیش نمی کرد . . .

 

+ نگاشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 14:8  توسط coldplaying | 

 

نمی بینی

و نخواهی دید هیچ گاه

نیمه ی تاریکِ وجودم را .

 

اصلا" چرا نیمه ؟

وقتی که

 سراپا اینم ,

تاریک و

تار و

تیره و

تنها

 

><><><><><><><><

 

" Lover's Grief"

 

 

I know this can't be eternal!
No love hath ever conquered the borders of time!
No beauty is everlasting, not even thine!
But o how I wished your heart would fore'er be mine...

Thy eyes caress myself to endure these painful lies...
The moon's persistance makest me ask...
Why can't we be stars?

Stars that shine forever...
Stars that unite with the night...

 

 

Artist:Empyrium

Album:Song of Moors And Misty Fields

Year:1998 

+ نگاشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 4:46  توسط coldplaying | 

 

And finally

.

.

.

1364

+ نگاشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 1:17  توسط coldplaying |