![]() |
![]() |
|
| واقعا ارزششو داره؟ آها...باشه...بهش فکر نکن...اوهوم...معلومه که بهترین راهه |
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 12:55 توسط coldplaying |
|
|
استاد عزیز f.u.c.k you. و دارم فکر می کنم اگه یه روز قراره بشم یکی مثل تو...so f.u.c.k me |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 11:11 توسط coldplaying |
|
|
امشب سی دی بلده رو نگاه کردم و اونقدر دلم برای خودمون تنگ شدکه...دلم برای سادگیمون تنگ شد...جایی که babe میخونه...و من تموم حرصمو رو ادامس توی دهنم خالی می کنم...واشکامو قورت می دم...افعیس می خنده ...زوزه هم می خنده و منو نگاه می کنه...و من همچنان اشکامو قورت می دم...شاخ گوزن تو فیلم می گه"چه طوره زیرش اضافه کنیم friendship never ends..."
واقعا؟ never؟ ...راستی تعطیلات به انگلیسی چی می شه؟...holiday.... الان بعد از شاید ۴ـ۵ سال دارم babe رو گوش می دم... و هیچ چی مثل موسیقی ادم رو به لحظه ها بر نمی گردونه... babe im back again tell u im back again where have u been دل تنگی...دل تنگی... i have o much to tell about where i have been دل تنگی... دل تنگی... دل تنگ خودم...دل تنگ خودمون...خودمون...خودمونی که بودیم...چون حالا دیگه خودمونی وجود نداره... babe plz hold me tight like u used to do |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 10:53 توسط coldplaying |
|
|
خانه پست الکترونیک آرشیو |
| معرفی |
هذیان هایم را می نویسم . می گویند می نویسیم برای به یاد داشتن . من می نویسم برای از یاد بردن . (نوشته ها و قطعاتی که از من نیستند , همراه نام نویسنده آورده ام) |
| پیوندهای موقت |
|
Placebo RADIOHEADing#2 RADIOHEADing آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|