![]() |
![]() |
|
| واقعا ارزششو داره؟ آها...باشه...بهش فکر نکن...اوهوم...معلومه که بهترین راهه |
|
۲:۳۰ am رفتم tv مامان رو خاموش کنم ..زدم کانال ۱ ..دریاچه ی زریوارو نشون میداد..دلم گرفت..مثل یه معجزه س..فکر می کنم اگه قرار باشه تو دنیا زیبایی وجود داشته باشه..همینه
دلم گرفت..از دریاچه هیچی یادم نبود..تنها چیز ..حس خوشحالی بود..اما به جز یه قلقلک ته دلم..چیز دیگه ای تو وجودم زنده نشد ببرم به اون روز..به اون جا..به اون لذتی که بی دلیل یا با دلیل وجودمو لبریز می کنه..نمی خوام به این فک کنم که "که چی.."..میخوام بازم اون لحظه ها رو تجربه کنم..می خوام برگردم به لحظه هایی که شاید به اندازه ی چندین سال از زندگیم ارزش دارن..هر چی می خوای ازم بگیر و منو ببر..به جایی که "که چی" اصلا معنایی نداره..و تو فرصت فکرکردن به حماقتا رو نداری..چون حماقت ها معنایی ندارن..زندگی ارزش پیدا می کنه چون..همه چیز زنده س..همه چیز زندگیه..تو هم جزیی از اون.. برنامه تموم می شه..چشام فقط تر شدن..گریه نمی کنم..نه..حتما بعد از این امتحان احمقانه یه سر می زنم به بهشت..بهشت روی زمین..
|
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 14:53 توسط coldplaying |
|
|
staralfur محشره محشره
به همون اندازه hoppipolla |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 14:32 توسط coldplaying |
|
|
ادمایی که تو ی دنیای خود خودتون زندگی می کنین
ملتمسانه دوستتون دارم بهم امید میدین که تنها نیستم یا اگرم هستم تنها ادم تنها نیستم |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 14:30 توسط coldplaying |
|
|
خانه پست الکترونیک آرشیو |
| معرفی |
هذیان هایم را می نویسم . می گویند می نویسیم برای به یاد داشتن . من می نویسم برای از یاد بردن . (نوشته ها و قطعاتی که از من نیستند , همراه نام نویسنده آورده ام) |
| پیوندهای موقت |
|
Placebo RADIOHEADing#2 RADIOHEADing آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|