![]() |
![]() |
|
| واقعا ارزششو داره؟ آها...باشه...بهش فکر نکن...اوهوم...معلومه که بهترین راهه |
|
دلم می خواد اره خیلی هم می خواد می خوام عاشق باشم عاشق باشم و با تو باشم فقط با تو تو و من تنها تو و من می دونم که نمی تونم بهت بگم می دونی چرا؟ چون...نمی شه نمی شه تو و من... من و تو... تو و من... من و تو... اما گریه های ما چیزی رو حل نمی کنه مگه میشه این قدر نزدیک بود اما نشه نزدیک تر شد؟ ... روبروی من کمرت توی دستای من صورتت تنها تنها چند سانت با من فاصله داره و زمان می ایسته نه نمی ایسته ای کاش می ایستاد... لبخندت و چشمات آه نه تو که لبخند نمی زنی لبات بسته لبات می لرزه... اون چشماته که بهم لبخند می زنه می بینم خودمو توی چشمات می بینم این چند لحظه این لحظه نزدیک تر؟ می دونم که نمی شه... می دونم که ازت نمی خوام نمی تونم اگه می تونستم اون قدر تو بغلم می فشردمت...تا...با من یکی شی... با من یکی شی... همون طور که روحت با من یکیه... تو این لحظه... این لحظه... |
|
+ نگاشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:22 توسط coldplaying |
|
|
چه حسی بهت دست میده وقتی
دوستت ام پی تری پلیرشو می ده بهت و میگه اینو گوش کن! می ذاری تو گوشت...صدای گوشخراش یه زنیه(یکی از این بیچای هالیوودی)...سعی می کنی تحمل کنی...بعد ۳۰ ثانیه با اشتیاق می گه:خب نظرت چیه؟ سعی می کنی نظرت رو پنهون کنی...نمی شه! و می گی:نمیدونم...من خوشم نمیاد! با تعجب بهت می گه:واااااای خدایا!تو یه ذره احساس تو وجودت نداری!!!
و تو یخ می کنی... و دلت می شکنه... تیکه تیکه... |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 2:10 توسط coldplaying |
|
|
نه می تونی کسی رو تحمل کنی نه کسی می تونه تحملت کنه ................... چرا با خوش خیالی محض خودمو از دنیای سایکوتیک ها جدا بدونم؟
If you're so funny |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:56 توسط coldplaying |
|
|
دوست می داشتم تو... بی نهایت خوشبخت بودی و من... به تو حسرت می خوردم... اما...اما... وقتی که تو هم ... ناراحتی و غمگین... |
|
+ نگاشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 2:4 توسط coldplaying |
|
|
اگه فقط می تونستم مطمئن شم که این همون چیزیه که تو می خوای که چیزی رو که من میخوام نمیخوای می رفتم و توی اشکام غرق می شدم تا دیگه نفسی نباشه که به خاطر تو بالا بیاد |
|
+ نگاشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:13 توسط coldplaying |
|
|
خانه پست الکترونیک آرشیو |
| معرفی |
هذیان هایم را می نویسم . می گویند می نویسیم برای به یاد داشتن . من می نویسم برای از یاد بردن . (نوشته ها و قطعاتی که از من نیستند , همراه نام نویسنده آورده ام) |
| پیوندهای موقت |
|
Placebo RADIOHEADing#2 RADIOHEADing آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|