![]() |
![]() |
|
| واقعا ارزششو داره؟ آها...باشه...بهش فکر نکن...اوهوم...معلومه که بهترین راهه |
|
و من امروز تو بخش روان فهمیدم مهم این نیست که دیوونه باشی مهم اینه که کسی نفهمه دیوونه ای ps: فرقش با من این بود که خیلی صاف و ساده سفره ی دلشو واسه بقیه وا کرده بود. |
|
+ نگاشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:11 توسط coldplaying |
|
|
It seemed it last for hours It seemed it last for days This lady of the flowers And her hypnotic haze و تو منو دگرگون کردی و منو یاد چیزایی انداختی که خیلی وقت بود یادم رفته بود و قلبتو طوری تو دستت گرفتی که من تونستم اونو لمس کنم She stole the keys to my house And then she locked herself out She lays me down YOU lay me . . . و روح بزرگ و پر احساستو طوری برهنه کردی که من تونستم اونو نفس بکشم و ذره ذره جذبش کنم Never thought i'd get any higher Never thought you'd f.u.c.k with my brain تو باعث هجوم همه چی به درون من شدی هجوم دوباره ی . شادی . غم . لبخند . اشک . فریاد . سکوت . و منو به خودم برگردوندی به من چیزی رو دادی که همیشه می خواستم . . . جسارت فراموش شده ی کودکیم رو . . . من با تو یکی شدم و تو رو ذره ذره سر کشیدم. . . طوری که با منی و هیچ وقت از من جدا نخواهی شد. . . My sweet prince You are the one You are the one You are the one
تولدت مبارکه حداقل واسه من
|
|
+ نگاشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:17 توسط coldplaying |
|
|
اره قبول دارم که همه ی ادما عجیبن ولی تو هم قبول کن که بعضی ها عجیب ترن |
|
+ نگاشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 14:9 توسط coldplaying |
|
|
دوون دوون می خوای بری فقط می خوای بری فقط می خوای بگذره . . . چرا می دوی؟ وایسا . . . وایسا . . . دور و برت رو نگاه کن فکر می کنی اخرش به کجا می رسی؟ به این زودی ۴ سالش گذشت همین طور یه روز چشماتو می بندی و وا می کنی می بینی ۷ سالش گذشت یه روز چشماتو می بندی و وا می کنی می بینی ۳۰ سالته یه روز چشماتو می بندی و وا می کنی می بینی سالها گذشته سالهای سال. . . و تو دویدی و دویدی و دویدی خسته از این همه دویدن یه روز می رسه که چشماتو می بندی و وا می کنی و میبینی لحظه هایی رو می بینی که با عجله اونا رو گذروندی و دویدی و دویدی اون روز هم مثل امروز اشک تو چشمات خواهد بود. . . و روزی می رسه که چشماتو می بندی و دیگه فرصتی نداری که چشماتو باز کنی و اونا رو می بندی برای همیشه. . . برای همیشه چشماتو می بندی
It barks at no one else but me |
|
+ نگاشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:58 توسط coldplaying |
|
|
خانه پست الکترونیک آرشیو |
| معرفی |
هذیان هایم را می نویسم . می گویند می نویسیم برای به یاد داشتن . من می نویسم برای از یاد بردن . (نوشته ها و قطعاتی که از من نیستند , همراه نام نویسنده آورده ام) |
| پیوندهای موقت |
|
Placebo RADIOHEADing#2 RADIOHEADing آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|