تبليغاتX
خزعبلات من و خودم
واقعا ارزششو داره؟ آها...باشه...بهش فکر نکن...اوهوم...معلومه که بهترین راهه

 

And finally

.

.

.

1364

+ نگاشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 1:17  توسط coldplaying | 

 

راستش من چند وقتی بود که قصد داشتم مقاله ای در مورد پایمال شدنِ حقوق خیلی از انسان ها ـــ شامل زنان , اقلیت های دینی و اقلیت های جنسی (شامل ه و م و سـ کـ شـ و الها , ت ر ن سـ کـ شو الها , ب ا یـ سـ کـ شـ و ا لها ) ـــ  تو جامعه بنویسم .و امروز که وبلاگ یکی از دوستان ترنسم رو می خوندم , دیدم مقاله ای راجع به واکنش ها و رفتار های عقب افتاده ی بعضی از مردم نوشته . با خوندن هر پاراگرافی, بخشی از حرفای خودمو توش دیدم . طوری که این مقاله تقریبا" تمام حرفای من رو در موردِ رفتارهای تاسف بر انگیز بعضی افراد در برابر اقلیت های جنـســی ( چه از روی غرض چه از روی نادونی) در بر گرفت!  مطمئنا" مقاله های این چنینی رو می شه در باب مسائل دیگه ای هم مطرح کرد . که در این بین , موردی که من خیلی روش حرف دارم , مساله ی حقوق زنهاست . که حتما در آینده بهش خواهم پرداخت .

با اجازه ی ستاره ی عزیز لینکش رو می ذارم آخر پستم و از شما هم می خوام که اون پست رو با دقت بخونید و برای لحظاتی , جدا از تمام افکار متحجری که این جامعه بهتون تحمیل می کنه و تنها وتنها با تکیه بر وجدانتون , به چیزهایی که خوندید فکر کنید.

تنها چیزی که من راجع به این نوشته می تونم بگم اینه که تمام مباحث مطرح شده , کاملا" منطقیه . اما با این جامعه  ای که هنوز , کوچک ترین و پیش پا افتاده ترین مسائل توش تابوئه , واقعا" نمی شه هیچ انتظاری داشت! نمی گم باید ساکت نشست , اتفاقا" باید تاسف خورد و باید سعی کرد و به مردم فقط یه چیز رو آموخت و اون
 
""" فکر کردن """

ه .  وقتی ما یاد گرفتیم منطقی و بدون ِ غرض به مسائل نگاه کنیم , وقتی یاد گرفتیم خودمون رو به جای انسان های دیگه قرار بدیم , اون وقته که یه جامعه ی متحجر و عقب مانده تبدیل می شه به یه جامعه ی مفید. جایی که بشه توش زندگی کرد. و چه قدر این مسیر طولانی به نظر میاد . . .

 

چه راحت می گویند : شما منحرفید!


 

+ نگاشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:0  توسط coldplaying | 

 

 

Loving and being loved

A lie? dunno

 

But after all

Life is too short

 

Soon you 'll manage to get your ticket

To go

To disappear

Soon it's your turn

To turn into dust

 

Loving and being loved

A lie

A beautiful one

 

 

دوست داشتن و دوست داشته شدن . . .

یه دروغه ؟ نمی دونم .

 

اما هر چی باشه ,

زندگی خیلی کوتاهه . . .

 

خیلی زود بلیطتو می گیری ;

تا بری ;

تا ناپدید شی .

خیلی زود نوبت تو می شه ;

تا فقط یه مشت خاک باشی .

 

دوست داشتن و دوست داشته شدن . . .

یه دروغه ,

از نوع زیباش .

+ نگاشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:30  توسط coldplaying | 

 

I hate life for letting us breath

And I hate you more than life,for telling me everything will be ok

And I hate me more than you for listening to you_ no,no more listening to you_ yesss

M gonna tear myself apart

So that you won't be alive any more

You just know what I 've been . . . a big nothing

Just like you

Just like life itself

Don't let me breath anymore

Want noone to see me anymore

Burry me in eternal darkness

I'm weightless

Less than weightless

Less than

Less

Less

Less

 

><><><><><><><><><>

 

Hate Me

 

I was born in ashes of molten hatred
Raised by demons in abodes of the end
The reaper's scythe I fall upon to light my path
Wrecked by mangled wounds of life
I have become become the resurrection of the evil one
'Yknow that I don't f*cking care If I live or die

I need a bishop preaching fire to get away with my sins
I despise everything I see so I don't give a f*ck if ya hate me

Ain't got respect for humanity
Never lived or wanted immortality
The reaper's shadow I fall upon to obscure my path
Every day I'm being battered up until I bleed
You motherfuckas just leave me be
Ya could never give me cure for the pain I feel inside

Led by the reaper I walk in the night
Show me the way to yer kingdom come

I believe in armageddon, I've been baptised in alcohol
I'm embodyment of antichrist
I'm living for my own demise

 

Artist:Children of Bodom

Album:Follow the Reaper

Year:2000

+ نگاشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 14:26  توسط coldplaying | 

 

بی نهایت نقطه

بی نهایت بی نهایت

بی نهایت

 

پنج میلیارد نقطه

پنج میلیارد بی نهایت

بی نهایت

 

پنج هزار نقطه

پنج هزار بی نهایت

بی نهایت

 

پنجاه نقطه

پنجاه بی نهایت

بی نهایت

 

پنج نقطه

پنج بی نهایت

بی نهایت

 

یک نقطه

یک بی نهایت

بی نهایت

 

هیچ نقطه

هیچ بی نهایت

هیچ

 

هیچ

 

هیچ

 

هیچ

 

هیچ

+ نگاشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13:36  توسط coldplaying | 

 

 

 

Teenage Angst

 

Artist:Placebo

Album:Placebo

Year:1996

 

Shine the headlight, straight into my eyes
Like the roadkill, I'm paralysed
You see through my disguise

At the drive-in, double feature
pull the lever, break the fever
and say your last goodbyes

Since I was born I started to decay
Now nothing ever ever goes my way

One fluid gesture, like stepping back in time
Trapped in amber, petrified
And still not satisfied

Airs and social graces, elocution so divine
I'll stick to my needle, and my favourite waste of time
both spineless and sublime

Since I was born I started to decay
Now nothing ever - ever goes my way
 

 

><><><><><><><

 

اون نور کور کننده رو بنداز (بتابون)

درست توی چشمای من .

مثل موجودی که وسط جاده گیر افتاده ;

[و یه ماشین با نور مستقیم داره به طرفش میاد ]

من فلج شدم .

من این چیزی نیستم که داری می بینی .

[ این ظاهر و رفتاری که می بینی همش تصنعیه ]

 

تو شروعش ,

یه چهره ی دوگانه .

[پس] اون دسته رو بکش ;

همه چیو تموم کن ;

و برای آخرین بار با همه چی خداحافظی کن . . .

 

از لحظه ای که پامو به این دنیا گذاشتم ,

در واقع در حالِ فنا شدنم!

و حالا هیچ چیز اون طوری نیست که من می خوام .

 

یه حرکتِ مناسب [ و سریع ]

انگار درست به موقع یه قدم عقب بذاری .

انگار تو یه کهربا به دام افتاده ;

و از کار افتادم .

و من هنوز راضی نیستم.

 

آداب و اجبارهای اجتماعی ,

شیوه های بیان و سخنوری های خداوارانه !

اما من ترجیح می دم بچسبم به همین سوزن ,

و وقت گذرونی ای که دوسِش دارم .

و با اینکه می دونم بی نتیجه س ,

ولی برام با ارزشه . . .

 

از لحظه ای که پامو به این دنیا گذاشتم ,

در واقع در حالِ فنا شدنم!

و حالا هیچ چیز اون طوری نیست که من می خوام .

 

><><><><><><><

 

می خوام قبل از اینکه راجع به لیریکس توضیح بدم یه چیزی رو بگم.جمله ای توی این لیریکس هست که من واقعا" دوستش دارم و اون اینه :

Since I was born I started to decay

واقعا" جمله ی زیبا و پر معنی ایه . این که چطور مرگ و تولد دو واژه ی نسبی ان و چطور از وقتی به دنیا میای در واقع داری از دنیا می ری ! و و جشن ِ تولد تلنگریه برای یاد آوریِ رفتنِ یه سال دیگه از عمرت . و تو بسته به این که چه حسی به زندگیت داری , می تونی این واقعیتو دوست داشته باشی و یا ازش فرار کنی . . .

لینک هایی که قولشونو داده بودم :

۱.سانگ 

۲.ویدیو کلیپِ سانگ(با حجمِ کم) 

۳. یه اجرای لایو ِ زیبا که ورژنِ پیانوی این آهنگه(با حجمِ کم)

 برای دیدنِ ویدیو ها ابتدا فایلِ اونا رو از سایتِ 2shared دانلود کنید.(این سایت امکان ِ لینکِ مستقیم نداره! باید برید توی لینکی که گذاشتم , و فایلهارو از تو خودِ سایت دانلود کنید!) بعد به این لینک رفته و flv player رو دانلود کرده , و اون رو اینستال کنید. فایلِ ویدیو کلیپ , با این برنامه اجرا می شه. ( از این به بعد تمامِ ویدیوهایی که می ذارم , تایپشون flv ه. پس اگه می خواید ویدیوهایی که در آینده می ذارم رو ببینید (که بهتون توصیه می کنم این کارو بکنید )  flv playerرو دانلود کنید)

ودر آخر هم یه توصیفِ کلی از این آهنگ می کنم و اون اینه که:

این آهنگیه که همیشه با روحیه ی آدم می خونه . . . منتها یه روزایی ورژنِ گیتارش یه روزایی ورژنِ پیانوش .

 

><><><><><><><

 

خب می رم سرِ تحلیل و برداشتِ شخصیم .

سانگی در وصفِ این که چطور به همه ی ما یاد داده می شه جلوی خودمونو بگیریم ! می پرسی تو چه زمینه ای , بهت می گم تو همه چی! تو احساساتت و تو نگاهی که به دنیا داری .

اینکه چطور با هر سالی که از عمرت کم می شه , از تعداد چیزایی که می تونن تو رو به شگفتی بندازن هم کم می شه .

چطور دیگه حرکت , تو رو به تعجب نمی ندازه . . .

چطور دیگه سکون , تو رو به تعجب نمی ندازه . . .

چطور با هر سال که از زندگیت کم می شه , عضلاتِ صورتت تنبل تر می شن . . .

دیگه گریه ای نیست

خنده ای نیست

 تعجبی نیست

 اخمی نیست

 لبخندی نیست

چطور رنگها رو یادت رفته . چطور دنیا رو توی دوازده تا رنگِ مدادرنگی ِ بچه گیات تقسیم کردی و نمی تونی ببینی . . .

که مشکی یه دنیاست

که قهوه ای پررنگ یه دنیاست

که قهوه ای کم رنگ یه دنیاست

که سبز ِ پررنگ یه دنیاست

که سبز ِ کم رنگ یه دنیاست

که آبی ِ پررنگ یه دنیاست

که آبی ِ کم رنگ یه دنیاست

که بنفش یه دنیاست

که صورتی یه دنیاست

که قرمز یه دنیاست

که نارنجی یه دنیاست

که زرد یه دنیاست

چطور از یه روزکـــــم کــــم کـــم کــم کـم کم اون مدادرنگیا رو ازت گرفتن و بهت یاد دادن که چیزای دیگه ای تو زندگی باید برات مهم باشن . مثل این که چطور حرف بزنی تا همه ی سرها به نشونه ی احترام به طرفت برگرده . این که چطور لباس بپوشی تا بتونی پاتو تو یه جای محترم بذاری. این که چطور راه بری تا مثل یکی از خودشون به حساب بیای . . .

و تو هم کــــــم کــــم کـــم کــم کـم کم یادت رفت . . .که دستات وقتی چندین ساعت مداد رنگیاتو توشون می گیری چه بویی می گیره . . . و الان . . .کِی به یادِ رنگا می افتی؟

تبریک می گم . . . تو بزرگ شدی . . .

.

.

.

خرده نگیر که همه چی برات سیاهه ; می دونم

می دونم که این زمین , کثیف ترین جای این دنیاست

اما آخه دلم می سوزه . . .

آخه

دونه های برفی که از آسمون میان پایین ,

هنوز اونقد بی گناه و پاکن ,

که با یه تماسِ کوچیکِ دستِ تو

دلشون آب می شه . . . 

 

 

 

خب عزیزانم خیلی خیلی لطف می کنین اگه شما هم برداشتا واحساستونو از این سانگ بگین.

+ نگاشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 4:37  توسط coldplaying | 
 

یه روزایی هست که آدم به فاصله ی فقط چند ساعت حسش از

"وای خدایا , امروز گه ترین روز ِ ممکنه ! "

تبدیل می شه به

" واااای چقد خوب !!! چقد من آزادم !!! "

می دونین کدوم روزا رو می گم؟ 

هـــی ها ها ها

روزای امتحان و می گم

اونم وقتی که شبشو  اصلا"  نخوابیده باشی . . .

 

فقط یه سوال ِ حیاتی !  واسم پیش اومد اونم اینکه

اگه بخوای اون روز فقط ( فقط ! ) یه نخ سیگار بکشی , کدومو انتخاب می کنی

صبح ِ کله ی سحر , قبل امتحان , که داری از استرس و خستگی می میری

یا بعد امتحان . . . وقتی همه ی هیکلت سر جلسه به ف.ا.ک کشیده شده . . . میای از ساختمون بیرون . . . برف چشاتو کور می کنه و سرما نفستو تو ریه هات تبدیل به یخ می کنه . . . با خودت یه لبخند می زنی و می گی . . . هــــــــــــــــــــی گور ِ پدرِ هر چی فارما ست . . . این یکیم تموم شد رفت . . .

 

 

 

 

+ نگاشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 13:44  توسط coldplaying | 
 
خانه
پست الکترونیک
آرشیو
معرفی


هذیان هایم را می نویسم .

می گویند می نویسیم برای به یاد داشتن .

من می نویسم برای از یاد بردن .

(نوشته ها و قطعاتی که از من نیستند , همراه نام نویسنده آورده ام)


پیوندهای موقت
Placebo
RADIOHEADing#2
RADIOHEADing
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
دوستان ِ هم راه
متـــین mY LIttLE gOtHIc gIrL
محمد mY LittLe GoOotH BoY
نـســا My liTTle GOTHic Girl
JjUuSsSsTtT EeNnjJOoyYy
ســــــــــــحر خــــــــــــالـی
تو را من چــشم در راهـــم
حرف های نه چندان مــهم
Evanescence-Arghavan
BLACK FIRE CHILDREN
سکـــــــوت دیــوانه وار
پـری سـای خســته
مســیـح علی نژاد
خورشـید خـانوم
Mon Little Mo
Iranian Idiot
Vitaly Lenny
نیمـا اکبر پور
استـامینوفن
godeatgod
Jared Leto
Chainsaw
Asalgisoo
صبح دیگر
ستـــاره
سپـــنتا
شــراره
Ħ.Ξ.Я
2way
روژان
Whispering Gloom
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان